محمد مفيد مستوفى بافقى

13

جامع مفيدى ( فارسى )

هر مؤمنى كه لاف ولاى على زند * توقيع آل آل بنامش مقرر است بادست [ 10 الف ] جود او چه بود كان مختصر * با همتش محيط سراى محقر است او را بشر مخوان تو كه نور خداست او * او ديگر است و حالت او نيز ديگر است طبع لطيف ماست كه بحريست بىكران * هرحرف از اين سخن صدف پر ز گوهر است هربيت ازين قصيده كه گفتى بعشق و دل * ميخوان كه هريكى ز يكى خوب و خوشتر است سيد كه دوستدار رسول است و آل او * بر دشمنان دين محمد مظفر است در بيان توجه آن مظهر آثار هدايت بجانب مكهء معظمهء مكرمه از راه مصر و نخست رفتن بسر چشمهء رود نيل و بعد از مراجعت مشرف شدن بطواف بيت الله الحرام و شرح واقعاتى كه روى نمود در آن ايام بر پيشگاه ضمير منير ارباب توفيق و حال روشن است كه هرموفق سعادتمند كه از براى رضاى خداى بىهمتا سبحانه و تعالى مرارت مهاجرت اوطان بر حلاوت مواصلت احبه و اخوان اختيار كرده مرتكب اخطار اسفار گردد ، و در راه نيكو بندگى و عبادت درگاه احديت - جل و علا - تلخى تعب و مشقت غربت را بكام همت كامياب عالىجناب شيرين ساخته در موافقت [ 10 ب ] هول و خطر از بيم جان نينديشد « 1 » هرآينه غنايم فتوحات دنيوى و اخروى شامل احوال خير مآلش گردد ؛ بتخصيص كه قبلهء نيت از صفاء طويت افضل اعمال

--> ( 1 ) - اصل : نأنديشد